درباره وبلاگ

السلام علیک یا امیر المومنین علی بن ابی طالب(ع)

-- فدای تو مولا که هنوز صدای عدالت از خطبه هایت می تراود .
و عطر( لا فتی) نامت ،هنوز در آسمان وزمین می پیچد !
به قدر آسمان ها ، به وسعت تمام عشق ، دوستت دارم !
مولا جان !



با نام تو ، که نام کلامی مقدس است

با یاد تو ، که یاد سلامی ، مقدس است !

می خواهم از نگاه تو گویم ، برای تو

از عارفانه های بسی ، دل ربای تو

وا می کنم کتاب تو را ، آه می کشم

تصویری از نگاه تو با ماه ، می کشم

نهج البلاغه ، آینه خاطرات کیست !

آیینه ای که نزد تو بودست ، دیدنی ست

با ما بگو ، که لحن کلامت ، کجایی است ؟!

این خطبه ها ، نشانه عشق خدایی است

گویی که پرده از رخ بیداد می کشند

با واژه های خاطره ، فریاد می کشند

تا با شروع خاطره ، آغاز می کنی

دل را اسیر پنجه پرواز می کنی

پرواز در مسیر شروعی که از غدیر

تا کوفه شد ، بهانه یک فصل بی نظیر

فصلی که در فضیلت آن ، مثنوی کم است

فصلی که جاودانه ترین ، فصل عالم است

آغوش ناز سمت شما ، باز می کند

دریا ، به نام آبی خود ، ناز می کند!

باید به احترام شما شعر نغز گفت !

باید بدون واسطه از مغز مغز گفت

جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!

دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟!

مهتاب رنگ خورده ، کجا و جمالتان !

خورشید پا برهنه کجا و جلالتان !

سرو از قیام قامتتان ، شرم می کند

کوه از مرام طاقتتان ، شرم می کند

در خاک هم ، به اوج فلک می رسد مرام

هفت آسمان ، به نام شما می دهد: سلام !

گویی فقط به مست خود ، ناز می کنیم

صحبت ز عاشقانه ترین راز می کنیم

ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !

وی حجت جلال جلیل پیمبری !

مولا ، به نام عشق که عاشق ترین تویی

حتی برای خاطره ، لایق ترین تویی !

آنجا که عشق ، نام تو را قاب می کند !

یخ های چشم فلسفه را آب می کند !

آنجا که علم ، پنجه به دیوار می کشد !

از جهل خویش ، ناز نمودار می کشد !

آنجا که مرگ ، پیش تو یک امر ساده است

سرگشته رازهای جهان ، سر گشاده است !

بهتر ، همین که ساده بگویم : امام من !

تقدیم روح پاک تو بادا ، سلام من .

**** ۱۳۸۰-قم

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
استادسیدعلی اصغرموسوی

جام خم غدیر




جام غدیر
 آیینهها را بیاور، امشب به نام غدیر است
امشب که آیینه حتی، محو سلام غدیر است

هر چند کعبه ندارد، تنپوش سبز صنوبر
اما نگاهش بهاری، از احترام غدیر است

شاید برای غزلها، آیینه کافی نباشد
حیرانی آسمانها، مست مرام غدیر است

روییده حسی مرتب، در حلقههای گل امشب
آکنده شاید در اینجا، عطر پیام غدیر است !

خم، با تمام شگفتی ذوق فلاطون ندارد
ساغر بیاور، که اینک مستی  به نام غدیر است!

ما تشنه هستیم و دریا، دلتنگ یک جرعهی عشق
گویی، که رنگ تمام هستی ز جام غدیر است

هر شب که چیند ستاره، چشم تماشا بگوید:
این کهکشان شناور، سبز از دوام غدیر است...
****
{اسعدالله ایامکم جمیعا}
***
به یادحضرت علامه شیخ عبدالحسین امینی (رضوان الله تعالی علیه)صاحب الغدیر:



مکتب شعر دینی
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
1383- قم
...
کلمات کلیدی این مطلب :  جام خم غدیر ، شعرغدیر ، مکتب شعردینی ، سیدعلی اصغرموسوی ،
موضوعات :  آیینی و مذهبی ،


برچسب ها :
شعرغدیر

سوار مرکب جنون(دن کی شوت)

***

کف کرده پوزه‌اش به تقلای بی‌درنگ

بس که جویده در کف خاخام، پالهنگ

خِنگ سیاه پوزه‌ی بوزینه شکل را

باید که بست پار دُمی هم کنار تنگ

اهریمن است آن که شده همچنان سوار

خاخام پیر جلوه نکرده به آب و رنگ

خاخام پیر، پیرو موسی (ع)، نه سامری ست 

"شیطان " نشسته روی چنین مرکب ملنگ !

هر دو کنار گند و کثافت شبیه هم

اسب و سوار، مست جنون، منگ منگ منگ

"صهیون" همان سوار و « یو اس آ» به زیر پاش

 "دُن کیشوتی" که با همه دارد خیال جنگ

همواره در جهان، همه دم فتنه می کند:

با فیلم و با مقاله و با بمب، یا تفنگ

این روزها به سمت خدا پارس می کند

با پوزه‌ی دراز کف آلود و هر دو چنگ

گویا دوباره کرده فراموش در زمین ؟!

مردان حق نشسته به راهند چون پلنگ

"خیبر" هنوز معرکه پرداز مردهاست

"بدر و حنین"، سر به سر آماده با خدنگ

"لبنان" فقط نمونه‌ی یک خشم ساده بود

"ایران" برای معرکه آماده بی‌درنگ !

با "غبغبی" که "دمبه‌ صفت" باد کرده است

شمشیر من کفاف بود، یا که قلوه سنگ

***

تابستان 1391



برچسب ها :
شعر استاد موسوی درباره توهین کنندگان به پیامبر, ص


سحرگاه خونین

***

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت 

سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست

سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست 

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه 

شدن شهید تماشا، شبیه پروانه! 

سحر برای علی، آشناترین درمان 

سحر برای علی، رستن از غم زندان 

سحر برای علی، پرتو رخ همسر

سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست 

سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

*

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است 

به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!

کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟

که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد

و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!

چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:

که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست

سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود 

تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست

تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست 

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!

که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود 

برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود

به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

**



امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!

شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟

فدای عشق همیشه خدایی ات باشد! 

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم 

در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان

تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !

**

قم

85-1375




برچسب ها :
شهادت حضرت علی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب

تَجِدهُ عَوناً لََکَ فی النوَّائِبِ

لي ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّّلی

کُلَّّما َامَرتَه و رَمیتُ  مُنقَضی فی ظِلِ الله و یُظلِِلِ الله لي اَدعوکَ

کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی

بِعَظمَتِکَ یا الله

بِنُبُوَتِکَ یا محمد

بِوَلایَتِکَ یا علیُّ

یا علیُّ یا علیُّ

ادرکنی

بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ

الله اَکبَرَ

اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ

اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی

بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ

یا اَبَا الغَیثِ اَغِثني

یا اَبَا الحََسَنَینِ اَدرِکنی

یا سَیفَ اللهِ ادرکنی

یا بابَ اللهِ ادرکنی

یا وَلِيَّ الله ادرکنی

بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ

یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ

یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ

یا والِیَ الوَلیِّ

یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ

رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ

اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ

اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ

و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ

ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ

یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ

یا امانَ الخائفینَ

یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ

یا راحِمَ المَساکینَ

یا اِلهَ العالمینَ

بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ

والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ .

 

***

یاعلی مدد !

 

التماس دعا !

 



برچسب ها :
نادعلیا مظهرالعجائب
 

 //نظریه های استاد سیدعلی اصغر موسوی در باره مکتب شعر دینی///

شعر دینی: شعر دینی در هر نقطه از جهان یک معنایی دارد! در ادیان توحیدی مفهوم الهی و در ادیان بومی و هند و چینی مفاهیم مشترک انسانی و الهی دارد که مخلوطی از افسانه و دین است! اما در دین اسلام، شعر دینی یعنی؛ شعر توحیدی اسلامی، که از پارامترهای معارفی قرآن و سیره و روش حضرت پیامبر(ص) بهره می گیرد، که در انواع کلامی و عرفانی و مناقبی آن می توان آن را به خوبی دید! شعر دینی، شاعر و مخاطبین اش را به رعایت حقوق خداوند، مخلوقات، پیامبران و پیشوایان راستین دین و اخلاق وامی دارد! و شعر ولایی بارزترین نمونه آن در دیگر مکاتب ادبی است! تفاوت شعر دینی و سکولار در این است که به دلیل توجه هنرمند به هنر ناشی از آرمان های است و متاثر از تاثیرات اخلاقی دین و شعر سکولار تنها متاثر از هنر برای هنر است، که می تواند یا ذوقی باشد یا تفریحی که تنها برای سرگرمی و خودنمایی هنری فردی باشد. یا این که برای اهداف سیاسی و اجتماعی، هنر و ادبیات را وسیله قرار داده باشد معمولار ماندگاری آثار هنر دینی در تاریخ بیشتر از نوع سکولار آن بوده، که این آثار در تمدن های مصری – هندی و چینی و اروپایی به چشم می خورد که از انواع سکولار آن که از رنسانس پدید آمده اند – قابل تمایز است.

*.// مهم ترین موضوعات و مشخصات شعر ولایی: رعایت حقوق خداوند، به عنوان آفریننده ادراک و اندیشه الهی رعایت حقوق اهداف و آرمان های دین اسلام و ولایت معصومین اثنی عشری(علیهم السلام) یا همان شأن ممدوحین تبیین،تبلیغ و پرداختن به زیبایی شناسی ولایی که قرآن و معصومین به تشریح آن پرداخته اند. استفاده از ابزار هنر – شعر – برای شناساندن معارف اهل بیت(ع). ایجاد تفاوت میان خرافات و واقعیت ها که از افکار اساطیری و افسانه ای ناشی می شوند و شعر ولایی محو اصلی آفرینش و اتفاقات آن را خدا می داند و بس!

تاثیرات شعر ولایی بر دیگر مکاتب: از آغاز حضور حضرت علی بن موسی الرضا در ایران (مرو) و تاثیر انفاس قدسی ایشان بر علوم اسلامی ایران، شیوه و نگرش های تازه ای در ادبیات و هنر ایران به وجود آمد و بالاترین مکتب به وجود آمده مکتب شعر دینی ایران بود که باعث پیدایش مکتب خراسانی با شعرای بزرگی همچون رودکی – کسایی مروزی – فردوسی طوسی – اسدی طوسی – ناصر خسرو و دیگران شد و مکتب آذربایجانی و شعر نظامی و بعد از آن مکتب شعر فارس – شیراز – با دوستان مسلم آن سعدی و حافظ و کتب اصفهانی و صائب و سبک هندی و بازگشت شعر معاصر شد! حتی در ادبیات قاره ای را تحت تاثیر قرار داد از تمدن هند و چین تا تمدن بیزانسی و قسطنطنیه ای که هنوز هم آثار آن علی رغم دین زدایی فراماسون ها – باز هم قابل دیدن است! به طور کلی مکتب شعر ولایی باعث پیدایش ادبیات پایداری در کشورهای مختلف با سبک های مختلف و گویش های مختلف شد!

*.//آسیب شناسی: با توجه به پیدایش نظرات جدیدی در حوزه ادبیات غربی و نسل های جدیدی که نوعی ادبیات تلفیقی از سکولار و دینی به وجود آورده اند؛ ردپای چنین نگرشی امروزه در ادبیات منظوم و منثور ما نیز دیده می شود که بیشتر در شعر جوان قابل پی گیری است! بیشترین آسیبی که امروزه شعر معاصر از این نوع نگرش می بیند، الفاظی بیش از حد و توصیفات غلوآمیز شاعران جوان برای رسیدن به نام آوری است که اغلب محتوا را فدای فرم می کنند. معمولا مرز فیزیک و متافیزیک در این ادبیات بسیار باریک است که حتی گاهی جا به جا می شود، در صورتی که طبق تعاریف شعر دینی و ولایی، شعر ولایی باید تهی از افسانه و اساطیر باشدچون که حد و مرزی در میان خدا و انسان و اولیاء خدا با دیگران است.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برچسب ها :
نظریه ادبیات دینی



فریاد محراب



فریاد محراب است، یا پژواک شیداییش!

پیچیده در مسجد کنون، موج غم آواییش.

فریاد محراب است، یا؟ امّا نمی دانم!

فرجام این فریاد را، از ناشکیباییش

گویی چراغ کهکشان، خاموش گردیده ست!

گویی نگاه آسمان، گم کرده بیناییش

گویی زمین، میل شکفتن در خزان دارد

با خیلِ داغِ لاله های سرخِ صحراییش

گویی شکسته در خودش، امواج غربت را

فانوس تنها مانده، با مرغانِ دریاییش


فرجام آن فریاد یعنی: بعد از این مولا

دیگر رها شد از غم و اندوه و تنهاییش!


ماییم و در جان، شعله های عشق دیدارش

ماییم و در دل، گنبد زرد تماشاییش.




سید علی اصغر موسوی

شکیباترین پرستار

 (به بهانه فرخنده زادروز حضرت زینب (س))

وقتی سخن با یاد تو آغاز می شود، وقتی قلم به شوق تو می نگارد، وقتی دلم  به فکر ساختن چامه ای سترگ و پرداختن واژهایی ژرف و شگرف می افتد؛آنگاه عظمت و شکوه نامت همچون خورشید،چشم هایم را به فراوانی نورفرامی خواند و من غرق در کلمات آسمانی ، به تو می اندیشم : بانویی که با شکیبایی ، مصداق آیات بلند قران شد و باخطبه های لاهوتی اش ، ناسوتیان مغرور از کشتن را زبون ساخت.

شکیباترین پرستارآل طاها نیز رسالتی شگرف داشت، رسالتی که بسیارشگفتی آفرید:از همراهی مادر ستم دیده تادلنوازی پدرسوگوار؛از همراهی غربت برادری در مدینه، تا مظلومیت برادر دیگر در کربلا؛ از پرستاری یتیمان، تا یاری دین پیامبر(ص)؛ از سرپرستی کاروان، تا قرائت خطبه های آتشین! آری ، چه رسالتی شگفت ،که تاریخ اسلام را دگرگون ساخت !

*****

برای خواندن ادامه متن لینک زیر را دنبال کنید:

http://saapoem.webs.com/milad.htm


مبدأ التشيـع وتـاريخ نشأته


 


زعم غير واحد من الكتاب القدامى والجدد : أن التشيع كسائر المذاهب الإسلامية من إفرازات الصراعات السياسية ، في حين يذهب البعض الآخر إلى القول بأنه نتاج الجدال الكلامي والصراع الفكري .

فأخذوا يبحثون عن تاريخ نشوئه وظهوره في الساحة الإسلامية ، وكأنهم يتلقون التشيع بوصفه ظاهرة جديدة وافدة على المجتمع الإسلامي ، ويعتقدون بأن القطاع الشيعي وإن كان من جسم الأمة الإسلامية إلا أنه تكون على مر الزمن نتيجة لأحداث وتطورات سياسية أو اجتماعية فكرية أدت إلى تكوين هذا المذهب كجزء من ذلك الجسم الكبير ، ومن ثم اتسع ذلك الجزء بالتدريج .

ولعل هذا التصور الخاطئ لمفهوم التشيع هو ما دفع أصحاب هذه الأطروحات إلى التخبط والتعثر في فهمهم لحقيقة نشوء هذا المذهب ، ومحاولاتهم الرامية لتقديم التفسير الأصوب ، ولو أن أولئك الدارسين شرعوا في دراستهم لتأريخ هذه النشأة من خلال الأطروحات العقائدية والفكرية التي ابتني عليها التشيع لأدركوا بوضوح ودون لبس أن هذا المذهب لا يؤلف في جوهر تكوينه وقواعد أركانه إلا الامتداد الحقيقي للفكر العقائدي للدين الإسلامي والذي قام عليه كيانه .

وإذا كان البعض يذهب إلى الاعتقاد بأن التشيع يظهر بأوضح صوره من خلال الالتفاف والمشايعة للوصي الذي اختاره رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) خليفة له بأمر الله تعالى ليكون قائدا وإماما للناس - كما كان رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) - ففي ذلك أوضح المصاديق على حقيقة هذا النشوء الذي اقترن بنشوء وتبلور الفكر الإسلامي الكبير ، والذي لا بد له من الاستمرار والتواصل والتكامل حتى بعد رحيل صاحب الرسالة ( صلى الله عليه وآله ) ، والذي ينبغي له أن يكون الاستمرار الحقيقي لتلك العقيدة السماوية وحامل أعباء تركتها .

فإذا اعتبرنا بأن التشيع يرتكز أساسا في استمرار القيادة بالوصي ، فلا نجد له تأريخا سوى تأريخ الإسلام ، والنصوص الواردة عن رسوله ( صلى الله عليه وآله ) .

قد عرفت في الصفحات السابقة نصوصا متوفرة في وصاية الإمام أمير المؤمنين ، وإذا كانت تلك النصوص من القوة والحجية التي لا يرقى إليها الشك ، وتعد وبدون تردد ركائز عقائدية أراد أن يثبت أسسها رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فهي بلا شك تدل وبوضوح على أن هذه الاستجابة اللاحقة استمرار حقيقي لما سبقها في عهد رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، وإذا كان كذلك فإن جميع من استجابوا لرسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، وانقادوا له انقيادا حقيقيا ، يعدون بلا شك رواد التشيع الأوائل وحاملي بذوره ، فالشيعة هم المسلمون من المهاجرين والأنصار ومن تبعهم بإحسان في الأجيال اللاحقة ، من الذين بقوا على ما كانوا عليه في عصر الرسول في أمر القيادة ، ولم يغيروه ، ولم يتعدوا عنه إلى غيره ، ولم يأخذوا بالمصالح المزعومة في مقابل النصوص ، وصاروا بذلك المصداق الأبرز لقوله سبحانه : { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ } ( 1 ) ففزعوا في الأصول والفروع إلى علي وعترته الطاهرة ، وانحازوا عن الطائفة الأخرى من الذين لم يتعبدوا بنصوص الخلافة والولاية وزعامة العترة ، حيث تركوا النصوص ، وأخذوا بالمصالح .

إن الآثار المروية في حق شيعة الإمام عن لسان النبي الأكرم - والذين هم بالتالي شيعة لرسول الله ( صلى الله عليه وآله ) - ترفع اللثام عن وجه الحقيقة ، وتعرب عن التفاف قسم من المهاجرين حول الوصي ، فكانوا معروفين بشيعة علي في عصر الرسالة ، وإن النبي الأكرم وصفهم في كلماته بأنهم هم الفائزون ، وإن كنت في شك من هذا فسأتلو عليك بعض ما ورد من النصوص في المقام :

1 - أخرج ابن مردويه عن عائشة ، قالت : قلت : يا رسول الله من أكرم الخلق على الله ؟ قال : " يا عائشة أما تقرئين : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } " ( 2 ) .

2 - أخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال : كنا عند النبي ( صلى الله عليه وآله ) فأقبل علي فقال النبي : " والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة " ، ونزلت : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } فكان أصحاب النبي إذا أقبل علي قالوا : جاء خير البرية ( 3 ) .

3 - أخرج ابن عدي وابن عساكر عن أبي سعيد مرفوعا : " علي خير البرية " ( 4 ) .

4 - وأخرج ابن عدي عن ابن عباس قال : لما نزلت : " إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية " قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لعلي : " هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين " .

5 - أخرج ابن مردويه عن علي قال : قال لي رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : " ألم تسمع قول الله : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } أنت وشيعتك ، موعدي وموعدكم الحوض إذا جاءت الأمم للحساب تدعون غرا محجلين " ( 5 ) .

6 - روى ابن حجر في صواعقه عن أم سلمة : كانت ليلتي ، وكان النبي ( صلى الله عليه وآله ) عندي فأتته فاطمة فتبعها علي - رضي الله عنهما - فقال النبي : " يا علي أنت وأصحابك في الجنة ، أنت وشيعتك في الجنة " ( 6 ) .

7 - روى ابن الأثير في نهايته : قال النبي مخاطبا عليا : " يا علي ، إنك ستقدم على الله أنت وشيعتك راضين مرضيين ، ويقدم عليه عدوك غضابا مقمحين " ثم جمع يده إلى عنقه يريهم كيف الإقماح . قال ابن الأثير : الإقماح : رفع الرأس وغض البصر ( 7 ) .

8 - روى الزمخشري في ربيعه : أن رسول الله قال : " يا علي ، إذا كان يوم القيامة أخذت بحجزة الله تعالى ، وأخذت أنت بحجزتي ، وأخذ ولدك بحجزتك ، وأخذ شيعة ولدك بحجزهم ، فترى أين يؤمر بنا ؟ " ( 8 ) .

9 - روى أحمد في المناقب : أنه ( صلى الله عليه وآله ) قال لعلي : " أما ترضى أنك معي في الجنة ، والحسن والحسين وذريتنا خلف ظهورنا ، وأزواجنا خلف ذريتنا ، وشيعتنا عن أيماننا وشمائلنا " ( 9 ) .

10 - روى الطبراني : أنه ( صلى الله عليه وآله ) قال لعلي : " أول أربعة يدخلون الجنة : أنا وأنت والحسن والحسين ، وذريتنا خلف ظهورنا ، وأزواجنا خلف ذرياتنا ، وشيعتنا عن أيماننا وشمائلنا " ( 10 ) .

11 - أخرج الديلمي : " يا علي ، إن الله قد غفر لك ولذريتك ولولدك ولأهلك ولشيعتك ، فأبشر فإنك الأنزع البطين " ( 11 ) .

12 - أخرج الديلمي عن النبي أنه قال : " أنت وشيعتك تردون الحوض رواء مرويين ، مبيضة وجوهكم ، وإن عدوك يردون الحوض ظماء مقمحين " ( 12 ) .

13 - روى المغازلي بسنده عن أنس بن مالك قال : قال رسول الله : " يدخلون من أمتي الجنة سبعون ألفا لا حساب عليهم - ثم التفت إلى علي فقال : - هم شيعتك وأنت إمامهم " ( 13 ) .

14 - روى المغازلي عن كثير بن زيد قال : دخل الأعمش على المنصور ، فلما بصر به قال له : يا سليمان تصدر ، قال : أنا صدر حيث جلست - إلى أن قال في حديثه : - حدثني رسول الله قال : " أتاني جبرئيل ( عليه السلام ) آنفا فقال : تختموا بالعقيق ، فإنه أول حجر شهد لله بالوحدانية ، ولي بالنبوة ، ولعلي بالوصية ، ولولده بالإمامة ، ولشيعته بالجنة " ( 14 ) .

15 - روى ابن حجر : أنه مر علي على جمع فأسرعوا إليه قياما ، فقال : " من القوم ؟ " فقالوا : من شيعتك يا أمير المؤمنين ، فقال لهم خيرا ، ثم قال : " يا هؤلاء ما لي لا أري فيكم سمة شيعتنا وحلية أحبتنا ؟ " فأمسكوا حياء ، فقال له من معه : نسألك بالذي أكرمكم أهل البيت وخصكم وحباكم ، لما أنبأتنا بصفة شيعتكم فقال : " شيعتنا هم العارفون بالله ، العاملون بأمر الله " ( 15 ) .

16 - روى الصدوق ( 306 - 381 ه‍ ) : أن ابن عباس قال : سمعت رسول الله يقول : " إذا كان يوم القيامة ورأى الكافر ما أعد الله تبارك وتعالى لشيعة علي من الثواب والزلفى والكرامة . . . " ( 16 ) .

17 - وروى أيضا بسنده إلى سلمان الفارسي عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) قال : " يا علي تختم باليمين تكن من المقربين ، قال : يا رسول الله ومن المقربون ؟ قال : جبرئيل وميكائيل ، قال : فبما أتختم يا رسول الله ؟ قال : بالعقيق الأحمر ، فإنه جبل أقر لله بالوحدانية ، ولي بالنبوة ، ولك يا علي بالوصية ، ولولدك بالإمامة ، ولمحبيك بالجنة ، ولشيعتك وشيعة ولدك بالفردوس " ( 17 ) .

وهذه النصوص المتضافرة الغنية عن ملاحظة أسنادها ، تعرب عن كون علي ( عليه السلام ) متميزا بين أصحاب النبي بأن له شيعة وأتباعا ، ولهم مواصفات وسمات كانوا مشهورين بها ، في حياة النبي وبعدها ، وكان ( صلى الله عليه وآله ) يشيد بهم ويبشر بفوزهم ، وهم - بلا ريب - ليسوا بخارجين قيد أنملة عن الخط النبوي المبارك للفكر الإسلامي العظيم ، والذي يؤكد على حقيقة التشيع ومبدئه الذي لا يفترق عن نشوء الدين واستقراره .

فبعد هذه النصوص لا يصح لباحث أن يلتجئ إلى فروض ظنية أو وهمية في تحديد تكون الشيعة وظهورها.


( 1 ) الحجرات : 1 .
( 2 ) الدر المنثور للسيوطي 6 : 589 والآية هي السابعة من سورة البينة .
( 3 ) الدر المنثور للسيوطي 6 : 589 .
( 4 ) نفس المصدر .
( 5 ) نفس المصدر .
( 6 ) الصواعق : 161 ط القاهرة .
( 7 ) النهاية مادة قمح 4 : 106 ورواه ابن حجر في الصواعق : 154 .
( 8 ) ربيع الأبرار 1 : 808 ، منشورات الشريف الرضي - قم المقدسة . ( * )
( 9 ) الصواعق : 161 .
( 10 ) نفس المصدر.
( 11 ) نفس المصدر.
( 12 ) الصواعق : 161.
( 13 ) مناقب المغازلي : 293.
( 14 ) مناقب المغازلي : 281 ، ورواه السيد البحراني في غاية المرام عنه ، وأنت إذا تدبرت في الآيات الدالة على سريان العلم والشعور في عامة الموجودات مثل قوله : { وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ } - البقرة : 74 - تستطيع أن تصدق ما جاء في الحديث من شهادة العقيق بوحدانية الله .
( 15 ) الصواعق : 154 .
( 16 ) علل الشرائع : 156 ط النجف .
( 17 ) علل الشرائع : 158 ط النجف . ( * )