X
تبلیغات
ناد علیا مظهر العجائب - Ya Ali

سوار مرکب جنون(دن کی شوت)

***

کف کرده پوزه‌اش به تقلای بی‌درنگ

بس که جویده در کف خاخام، پالهنگ

خِنگ سیاه پوزه‌ی بوزینه شکل را

باید که بست پار دُمی هم کنار تنگ

اهریمن است آن که شده همچنان سوار

خاخام پیر جلوه نکرده به آب و رنگ

خاخام پیر، پیرو موسی (ع)، نه سامری ست 

"شیطان " نشسته روی چنین مرکب ملنگ !

هر دو کنار گند و کثافت شبیه هم

اسب و سوار، مست جنون، منگ منگ منگ

"صهیون" همان سوار و « یو اس آ» به زیر پاش

 "دُن کیشوتی" که با همه دارد خیال جنگ

همواره در جهان، همه دم فتنه می کند:

با فیلم و با مقاله و با بمب، یا تفنگ

این روزها به سمت خدا پارس می کند

با پوزه‌ی دراز کف آلود و هر دو چنگ

گویا دوباره کرده فراموش در زمین ؟!

مردان حق نشسته به راهند چون پلنگ

"خیبر" هنوز معرکه پرداز مردهاست

"بدر و حنین"، سر به سر آماده با خدنگ

"لبنان" فقط نمونه‌ی یک خشم ساده بود

"ایران" برای معرکه آماده بی‌درنگ !

با "غبغبی" که "دمبه‌ صفت" باد کرده است

شمشیر من کفاف بود، یا که قلوه سنگ

***

تابستان 1391


برچسب‌ها: شعر استاد موسوی درباره توهین کنندگان به پیامبر, ص
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت 1:43  توسط سید علی اصغر موسوی  | 


سحرگاه خونین

***

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت 

سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست

سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست 

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه 

شدن شهید تماشا، شبیه پروانه! 

سحر برای علی، آشناترین درمان 

سحر برای علی، رستن از غم زندان 

سحر برای علی، پرتو رخ همسر

سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست 

سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

*

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است 

به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!

کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟

که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد

و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!

چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:

که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست

سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود 

تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست

تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست 

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!

که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود 

برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود

به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

**



امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!

شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟

فدای عشق همیشه خدایی ات باشد! 

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم 

در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان

تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !

**

قم

85-1375



برچسب‌ها: شهادت حضرت علی علیه السلام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 3:3  توسط سید علی اصغر موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب

تَجِدهُ عَوناً لََکَ فی النوَّائِبِ

لي ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّّلی

کُلَّّما َامَرتَه و رَمیتُ  مُنقَضی فی ظِلِ الله و یُظلِِلِ الله لي اَدعوکَ

کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی

بِعَظمَتِکَ یا الله

بِنُبُوَتِکَ یا محمد

بِوَلایَتِکَ یا علیُّ

یا علیُّ یا علیُّ

ادرکنی

بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ

الله اَکبَرَ

اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ

اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی

بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ

یا اَبَا الغَیثِ اَغِثني

یا اَبَا الحََسَنَینِ اَدرِکنی

یا سَیفَ اللهِ ادرکنی

یا بابَ اللهِ ادرکنی

یا وَلِيَّ الله ادرکنی

بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ

یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ

یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ

یا والِیَ الوَلیِّ

یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ

رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ

اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ

اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ

و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ

ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ

یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ

یا امانَ الخائفینَ

یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ

یا راحِمَ المَساکینَ

یا اِلهَ العالمینَ

بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ

والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ .

 

***

یاعلی مدد !

 

التماس دعا !

 


برچسب‌ها: نادعلیا مظهرالعجائب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 20:37  توسط سید علی اصغر موسوی  | 
 

 //نظریه های استاد سیدعلی اصغر موسوی در باره مکتب شعر دینی///

شعر دینی: شعر دینی در هر نقطه از جهان یک معنایی دارد! در ادیان توحیدی مفهوم الهی و در ادیان بومی و هند و چینی مفاهیم مشترک انسانی و الهی دارد که مخلوطی از افسانه و دین است! اما در دین اسلام، شعر دینی یعنی؛ شعر توحیدی اسلامی، که از پارامترهای معارفی قرآن و سیره و روش حضرت پیامبر(ص) بهره می گیرد، که در انواع کلامی و عرفانی و مناقبی آن می توان آن را به خوبی دید! شعر دینی، شاعر و مخاطبین اش را به رعایت حقوق خداوند، مخلوقات، پیامبران و پیشوایان راستین دین و اخلاق وامی دارد! و شعر ولایی بارزترین نمونه آن در دیگر مکاتب ادبی است! تفاوت شعر دینی و سکولار در این است که به دلیل توجه هنرمند به هنر ناشی از آرمان های است و متاثر از تاثیرات اخلاقی دین و شعر سکولار تنها متاثر از هنر برای هنر است، که می تواند یا ذوقی باشد یا تفریحی که تنها برای سرگرمی و خودنمایی هنری فردی باشد. یا این که برای اهداف سیاسی و اجتماعی، هنر و ادبیات را وسیله قرار داده باشد معمولار ماندگاری آثار هنر دینی در تاریخ بیشتر از نوع سکولار آن بوده، که این آثار در تمدن های مصری – هندی و چینی و اروپایی به چشم می خورد که از انواع سکولار آن که از رنسانس پدید آمده اند – قابل تمایز است.

*.// مهم ترین موضوعات و مشخصات شعر ولایی: رعایت حقوق خداوند، به عنوان آفریننده ادراک و اندیشه الهی رعایت حقوق اهداف و آرمان های دین اسلام و ولایت معصومین اثنی عشری(علیهم السلام) یا همان شأن ممدوحین تبیین،تبلیغ و پرداختن به زیبایی شناسی ولایی که قرآن و معصومین به تشریح آن پرداخته اند. استفاده از ابزار هنر – شعر – برای شناساندن معارف اهل بیت(ع). ایجاد تفاوت میان خرافات و واقعیت ها که از افکار اساطیری و افسانه ای ناشی می شوند و شعر ولایی محو اصلی آفرینش و اتفاقات آن را خدا می داند و بس!

تاثیرات شعر ولایی بر دیگر مکاتب: از آغاز حضور حضرت علی بن موسی الرضا در ایران (مرو) و تاثیر انفاس قدسی ایشان بر علوم اسلامی ایران، شیوه و نگرش های تازه ای در ادبیات و هنر ایران به وجود آمد و بالاترین مکتب به وجود آمده مکتب شعر دینی ایران بود که باعث پیدایش مکتب خراسانی با شعرای بزرگی همچون رودکی – کسایی مروزی – فردوسی طوسی – اسدی طوسی – ناصر خسرو و دیگران شد و مکتب آذربایجانی و شعر نظامی و بعد از آن مکتب شعر فارس – شیراز – با دوستان مسلم آن سعدی و حافظ و کتب اصفهانی و صائب و سبک هندی و بازگشت شعر معاصر شد! حتی در ادبیات قاره ای را تحت تاثیر قرار داد از تمدن هند و چین تا تمدن بیزانسی و قسطنطنیه ای که هنوز هم آثار آن علی رغم دین زدایی فراماسون ها – باز هم قابل دیدن است! به طور کلی مکتب شعر ولایی باعث پیدایش ادبیات پایداری در کشورهای مختلف با سبک های مختلف و گویش های مختلف شد!

*.//آسیب شناسی: با توجه به پیدایش نظرات جدیدی در حوزه ادبیات غربی و نسل های جدیدی که نوعی ادبیات تلفیقی از سکولار و دینی به وجود آورده اند؛ ردپای چنین نگرشی امروزه در ادبیات منظوم و منثور ما نیز دیده می شود که بیشتر در شعر جوان قابل پی گیری است! بیشترین آسیبی که امروزه شعر معاصر از این نوع نگرش می بیند، الفاظی بیش از حد و توصیفات غلوآمیز شاعران جوان برای رسیدن به نام آوری است که اغلب محتوا را فدای فرم می کنند. معمولا مرز فیزیک و متافیزیک در این ادبیات بسیار باریک است که حتی گاهی جا به جا می شود، در صورتی که طبق تعاریف شعر دینی و ولایی، شعر ولایی باید تهی از افسانه و اساطیر باشدچون که حد و مرزی در میان خدا و انسان و اولیاء خدا با دیگران است.  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: نظریه ادبیات دینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 3:0  توسط سید علی اصغر موسوی  | 



فریاد محراب



فریاد محراب است، یا پژواک شیداییش!

پیچیده در مسجد کنون، موج غم آواییش.

فریاد محراب است، یا؟ امّا نمی دانم!

فرجام این فریاد را، از ناشکیباییش

گویی چراغ کهکشان، خاموش گردیده ست!

گویی نگاه آسمان، گم کرده بیناییش

گویی زمین، میل شکفتن در خزان دارد

با خیلِ داغِ لاله های سرخِ صحراییش

گویی شکسته در خودش، امواج غربت را

فانوس تنها مانده، با مرغانِ دریاییش


فرجام آن فریاد یعنی: بعد از این مولا

دیگر رها شد از غم و اندوه و تنهاییش!


ماییم و در جان، شعله های عشق دیدارش

ماییم و در دل، گنبد زرد تماشاییش.




سید علی اصغر موسوی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 12:34  توسط سید علی اصغر موسوی  | 

شکیباترین پرستار

 (به بهانه فرخنده زادروز حضرت زینب (س))

وقتی سخن با یاد تو آغاز می شود، وقتی قلم به شوق تو می نگارد، وقتی دلم  به فکر ساختن چامه ای سترگ و پرداختن واژهایی ژرف و شگرف می افتد؛آنگاه عظمت و شکوه نامت همچون خورشید،چشم هایم را به فراوانی نورفرامی خواند و من غرق در کلمات آسمانی ، به تو می اندیشم : بانویی که با شکیبایی ، مصداق آیات بلند قران شد و باخطبه های لاهوتی اش ، ناسوتیان مغرور از کشتن را زبون ساخت.

شکیباترین پرستارآل طاها نیز رسالتی شگرف داشت، رسالتی که بسیارشگفتی آفرید:از همراهی مادر ستم دیده تادلنوازی پدرسوگوار؛از همراهی غربت برادری در مدینه، تا مظلومیت برادر دیگر در کربلا؛ از پرستاری یتیمان، تا یاری دین پیامبر(ص)؛ از سرپرستی کاروان، تا قرائت خطبه های آتشین! آری ، چه رسالتی شگفت ،که تاریخ اسلام را دگرگون ساخت !

*****

برای خواندن ادامه متن لینک زیر را دنبال کنید:

http://saapoem.webs.com/milad.htm


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 3:10  توسط سید علی اصغر موسوی  | 

مبدأ التشيـع وتـاريخ نشأته


 


زعم غير واحد من الكتاب القدامى والجدد : أن التشيع كسائر المذاهب الإسلامية من إفرازات الصراعات السياسية ، في حين يذهب البعض الآخر إلى القول بأنه نتاج الجدال الكلامي والصراع الفكري .

فأخذوا يبحثون عن تاريخ نشوئه وظهوره في الساحة الإسلامية ، وكأنهم يتلقون التشيع بوصفه ظاهرة جديدة وافدة على المجتمع الإسلامي ، ويعتقدون بأن القطاع الشيعي وإن كان من جسم الأمة الإسلامية إلا أنه تكون على مر الزمن نتيجة لأحداث وتطورات سياسية أو اجتماعية فكرية أدت إلى تكوين هذا المذهب كجزء من ذلك الجسم الكبير ، ومن ثم اتسع ذلك الجزء بالتدريج .

ولعل هذا التصور الخاطئ لمفهوم التشيع هو ما دفع أصحاب هذه الأطروحات إلى التخبط والتعثر في فهمهم لحقيقة نشوء هذا المذهب ، ومحاولاتهم الرامية لتقديم التفسير الأصوب ، ولو أن أولئك الدارسين شرعوا في دراستهم لتأريخ هذه النشأة من خلال الأطروحات العقائدية والفكرية التي ابتني عليها التشيع لأدركوا بوضوح ودون لبس أن هذا المذهب لا يؤلف في جوهر تكوينه وقواعد أركانه إلا الامتداد الحقيقي للفكر العقائدي للدين الإسلامي والذي قام عليه كيانه .

وإذا كان البعض يذهب إلى الاعتقاد بأن التشيع يظهر بأوضح صوره من خلال الالتفاف والمشايعة للوصي الذي اختاره رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) خليفة له بأمر الله تعالى ليكون قائدا وإماما للناس - كما كان رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) - ففي ذلك أوضح المصاديق على حقيقة هذا النشوء الذي اقترن بنشوء وتبلور الفكر الإسلامي الكبير ، والذي لا بد له من الاستمرار والتواصل والتكامل حتى بعد رحيل صاحب الرسالة ( صلى الله عليه وآله ) ، والذي ينبغي له أن يكون الاستمرار الحقيقي لتلك العقيدة السماوية وحامل أعباء تركتها .

فإذا اعتبرنا بأن التشيع يرتكز أساسا في استمرار القيادة بالوصي ، فلا نجد له تأريخا سوى تأريخ الإسلام ، والنصوص الواردة عن رسوله ( صلى الله عليه وآله ) .

قد عرفت في الصفحات السابقة نصوصا متوفرة في وصاية الإمام أمير المؤمنين ، وإذا كانت تلك النصوص من القوة والحجية التي لا يرقى إليها الشك ، وتعد وبدون تردد ركائز عقائدية أراد أن يثبت أسسها رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فهي بلا شك تدل وبوضوح على أن هذه الاستجابة اللاحقة استمرار حقيقي لما سبقها في عهد رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، وإذا كان كذلك فإن جميع من استجابوا لرسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، وانقادوا له انقيادا حقيقيا ، يعدون بلا شك رواد التشيع الأوائل وحاملي بذوره ، فالشيعة هم المسلمون من المهاجرين والأنصار ومن تبعهم بإحسان في الأجيال اللاحقة ، من الذين بقوا على ما كانوا عليه في عصر الرسول في أمر القيادة ، ولم يغيروه ، ولم يتعدوا عنه إلى غيره ، ولم يأخذوا بالمصالح المزعومة في مقابل النصوص ، وصاروا بذلك المصداق الأبرز لقوله سبحانه : { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ } ( 1 ) ففزعوا في الأصول والفروع إلى علي وعترته الطاهرة ، وانحازوا عن الطائفة الأخرى من الذين لم يتعبدوا بنصوص الخلافة والولاية وزعامة العترة ، حيث تركوا النصوص ، وأخذوا بالمصالح .

إن الآثار المروية في حق شيعة الإمام عن لسان النبي الأكرم - والذين هم بالتالي شيعة لرسول الله ( صلى الله عليه وآله ) - ترفع اللثام عن وجه الحقيقة ، وتعرب عن التفاف قسم من المهاجرين حول الوصي ، فكانوا معروفين بشيعة علي في عصر الرسالة ، وإن النبي الأكرم وصفهم في كلماته بأنهم هم الفائزون ، وإن كنت في شك من هذا فسأتلو عليك بعض ما ورد من النصوص في المقام :

1 - أخرج ابن مردويه عن عائشة ، قالت : قلت : يا رسول الله من أكرم الخلق على الله ؟ قال : " يا عائشة أما تقرئين : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } " ( 2 ) .

2 - أخرج ابن عساكر عن جابر بن عبد الله قال : كنا عند النبي ( صلى الله عليه وآله ) فأقبل علي فقال النبي : " والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة " ، ونزلت : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } فكان أصحاب النبي إذا أقبل علي قالوا : جاء خير البرية ( 3 ) .

3 - أخرج ابن عدي وابن عساكر عن أبي سعيد مرفوعا : " علي خير البرية " ( 4 ) .

4 - وأخرج ابن عدي عن ابن عباس قال : لما نزلت : " إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية " قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لعلي : " هو أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين " .

5 - أخرج ابن مردويه عن علي قال : قال لي رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : " ألم تسمع قول الله : { إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ } أنت وشيعتك ، موعدي وموعدكم الحوض إذا جاءت الأمم للحساب تدعون غرا محجلين " ( 5 ) .

6 - روى ابن حجر في صواعقه عن أم سلمة : كانت ليلتي ، وكان النبي ( صلى الله عليه وآله ) عندي فأتته فاطمة فتبعها علي - رضي الله عنهما - فقال النبي : " يا علي أنت وأصحابك في الجنة ، أنت وشيعتك في الجنة " ( 6 ) .

7 - روى ابن الأثير في نهايته : قال النبي مخاطبا عليا : " يا علي ، إنك ستقدم على الله أنت وشيعتك راضين مرضيين ، ويقدم عليه عدوك غضابا مقمحين " ثم جمع يده إلى عنقه يريهم كيف الإقماح . قال ابن الأثير : الإقماح : رفع الرأس وغض البصر ( 7 ) .

8 - روى الزمخشري في ربيعه : أن رسول الله قال : " يا علي ، إذا كان يوم القيامة أخذت بحجزة الله تعالى ، وأخذت أنت بحجزتي ، وأخذ ولدك بحجزتك ، وأخذ شيعة ولدك بحجزهم ، فترى أين يؤمر بنا ؟ " ( 8 ) .

9 - روى أحمد في المناقب : أنه ( صلى الله عليه وآله ) قال لعلي : " أما ترضى أنك معي في الجنة ، والحسن والحسين وذريتنا خلف ظهورنا ، وأزواجنا خلف ذريتنا ، وشيعتنا عن أيماننا وشمائلنا " ( 9 ) .

10 - روى الطبراني : أنه ( صلى الله عليه وآله ) قال لعلي : " أول أربعة يدخلون الجنة : أنا وأنت والحسن والحسين ، وذريتنا خلف ظهورنا ، وأزواجنا خلف ذرياتنا ، وشيعتنا عن أيماننا وشمائلنا " ( 10 ) .

11 - أخرج الديلمي : " يا علي ، إن الله قد غفر لك ولذريتك ولولدك ولأهلك ولشيعتك ، فأبشر فإنك الأنزع البطين " ( 11 ) .

12 - أخرج الديلمي عن النبي أنه قال : " أنت وشيعتك تردون الحوض رواء مرويين ، مبيضة وجوهكم ، وإن عدوك يردون الحوض ظماء مقمحين " ( 12 ) .

13 - روى المغازلي بسنده عن أنس بن مالك قال : قال رسول الله : " يدخلون من أمتي الجنة سبعون ألفا لا حساب عليهم - ثم التفت إلى علي فقال : - هم شيعتك وأنت إمامهم " ( 13 ) .

14 - روى المغازلي عن كثير بن زيد قال : دخل الأعمش على المنصور ، فلما بصر به قال له : يا سليمان تصدر ، قال : أنا صدر حيث جلست - إلى أن قال في حديثه : - حدثني رسول الله قال : " أتاني جبرئيل ( عليه السلام ) آنفا فقال : تختموا بالعقيق ، فإنه أول حجر شهد لله بالوحدانية ، ولي بالنبوة ، ولعلي بالوصية ، ولولده بالإمامة ، ولشيعته بالجنة " ( 14 ) .

15 - روى ابن حجر : أنه مر علي على جمع فأسرعوا إليه قياما ، فقال : " من القوم ؟ " فقالوا : من شيعتك يا أمير المؤمنين ، فقال لهم خيرا ، ثم قال : " يا هؤلاء ما لي لا أري فيكم سمة شيعتنا وحلية أحبتنا ؟ " فأمسكوا حياء ، فقال له من معه : نسألك بالذي أكرمكم أهل البيت وخصكم وحباكم ، لما أنبأتنا بصفة شيعتكم فقال : " شيعتنا هم العارفون بالله ، العاملون بأمر الله " ( 15 ) .

16 - روى الصدوق ( 306 - 381 ه‍ ) : أن ابن عباس قال : سمعت رسول الله يقول : " إذا كان يوم القيامة ورأى الكافر ما أعد الله تبارك وتعالى لشيعة علي من الثواب والزلفى والكرامة . . . " ( 16 ) .

17 - وروى أيضا بسنده إلى سلمان الفارسي عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) قال : " يا علي تختم باليمين تكن من المقربين ، قال : يا رسول الله ومن المقربون ؟ قال : جبرئيل وميكائيل ، قال : فبما أتختم يا رسول الله ؟ قال : بالعقيق الأحمر ، فإنه جبل أقر لله بالوحدانية ، ولي بالنبوة ، ولك يا علي بالوصية ، ولولدك بالإمامة ، ولمحبيك بالجنة ، ولشيعتك وشيعة ولدك بالفردوس " ( 17 ) .

وهذه النصوص المتضافرة الغنية عن ملاحظة أسنادها ، تعرب عن كون علي ( عليه السلام ) متميزا بين أصحاب النبي بأن له شيعة وأتباعا ، ولهم مواصفات وسمات كانوا مشهورين بها ، في حياة النبي وبعدها ، وكان ( صلى الله عليه وآله ) يشيد بهم ويبشر بفوزهم ، وهم - بلا ريب - ليسوا بخارجين قيد أنملة عن الخط النبوي المبارك للفكر الإسلامي العظيم ، والذي يؤكد على حقيقة التشيع ومبدئه الذي لا يفترق عن نشوء الدين واستقراره .

فبعد هذه النصوص لا يصح لباحث أن يلتجئ إلى فروض ظنية أو وهمية في تحديد تكون الشيعة وظهورها.


( 1 ) الحجرات : 1 .
( 2 ) الدر المنثور للسيوطي 6 : 589 والآية هي السابعة من سورة البينة .
( 3 ) الدر المنثور للسيوطي 6 : 589 .
( 4 ) نفس المصدر .
( 5 ) نفس المصدر .
( 6 ) الصواعق : 161 ط القاهرة .
( 7 ) النهاية مادة قمح 4 : 106 ورواه ابن حجر في الصواعق : 154 .
( 8 ) ربيع الأبرار 1 : 808 ، منشورات الشريف الرضي - قم المقدسة . ( * )
( 9 ) الصواعق : 161 .
( 10 ) نفس المصدر.
( 11 ) نفس المصدر.
( 12 ) الصواعق : 161.
( 13 ) مناقب المغازلي : 293.
( 14 ) مناقب المغازلي : 281 ، ورواه السيد البحراني في غاية المرام عنه ، وأنت إذا تدبرت في الآيات الدالة على سريان العلم والشعور في عامة الموجودات مثل قوله : { وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ } - البقرة : 74 - تستطيع أن تصدق ما جاء في الحديث من شهادة العقيق بوحدانية الله .
( 15 ) الصواعق : 154 .
( 16 ) علل الشرائع : 156 ط النجف .
( 17 ) علل الشرائع : 158 ط النجف . ( * )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 6:6  توسط سید علی اصغر موسوی  | 

خلافة أبي بكر والنصوص الدالة على خلافة علي (ع)


ما هو المصحح لخلافة أبي بكر - خلافتة لم تكن بالاجماع - أسماء المتخلفين عن بيعته

02/10/2008م - 7:41 م | مرات القراءة: 2108


 


إن بيعة أبي بكر لم تكن بالنص من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كما ذهب إليه مشهور

 أهل السنة وكافة الشيعة

تمهيد

إن بيعة أبي بكر لم تكن بالنص من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كما ذهب إليه

مشهور أهل السنة وكافة الشيعة ، كما أنها لم تكن بالشورى بين المسلمين ،

 ولم تكن بإجماع المسلمين كما سيأتي بيانه ، وإنما كانت فلتة كما عبر عنها

عمر بن الخطاب في حديث السقيفة .

وحيث أن مذهب أهل السنة مبتن في أساسه على خلافة أبي بكر ، فلا بد أن نبحث

هذه المسألة من جوانبها ، لنعرف هل هي صحيحة أم غير صحيحة .

وهذا ما سيتضح من خلال البحوث الآتية :

خلافة أبي بكر لم تكن بالنص من النبي صلى الله عليه وآله وسلم

ذهب مشهور أهل السنة إلى أن خلافة أبي بكر لم تكن بنص النبي صلى الله عليه وآله وسلم ،

 وبذلك صرح أعلامهم ، وشهدت به كتبهم :

قال عبد القاهر البغدادي في الفرق بين الفرق في معرض بيانه لعقائد أهل السنة :

وقالوا : ليس من النبي صلى الله عليه وسلم نص على إمامة واحد بعينه ، على خلاف قول من زعم

من الرافضة أنه نص على إمامة علي بن أبي طالب رضي الله عنه نصا مقطوعا على صحته ( 1 ) .

وقال أبو حامد الغزالي : ولم يكن نص رسول الله صلى الله عليه وسلم على إمام أصلا ، إذ لو كان لكان أولى بالظهور من نصبه آحاد الولاة والأمراء على الجنود في البلاد ، ولم يخف ذلك ، فكيف خفي هذا ؟

 وإن ظهر فكيف اندرس حتى لم ينقل إلينا ؟ فلم يكن أبو بكر إماما إلا بالاختيار والبيعة ( 2 ) .

وقال الإيجي في المواقف : المقصد الرابع : في الإمام الحق بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم ،

 وهو عندنا أبو بكر ، وعند الشيعة علي رضي الله عنه . لنا وجهان : الأول : أن طريقه إما النص

 أو الإجماع . أما النص فلم يوجد لما سيأتي ، وأما الإجماع فلم يوجد على غير أبي بكر اتفاقا ( 3 ) .

وقال النووي : إن المسلمين أجمعوا على أن الخليفة إذا حضرته مقدمات الموت وقبل ذلك يجوز له الاستخلاف ، ويجوز له تركه ، فإن تركه فقد اقتدى بالنبي صلى الله عليه وسلم في هذا ، وإلا فقد اقتدى بأبي بكر ( 4 ) .

وقال في شرح الحديث الآتي : وفي هذا الحديث دليل على أن النبي صلى الله عليه وسلم لم ينص على خليفة ،

 وهو إجماع أهل السنة وغيرهم ( 5 ) .

وقال ابن كثير : إن رسول الله صلى الله عليه وسلم لم ينص على الخلافة عينا لأحد من الناس ،

 لا لأبي بكر كما قد زعمه طائفة من أهل السنة ، ولا لعلي كما يقوله طائفة من الرافضة ( 6 ) .

هذا مضافا إلى أنهم رووا أحاديث واضحة الدلالة على أن النبي لم يستخلف أبا بكر : منها :

ما أخرجه البخاري ومسلم في صحيحيهما ، والترمذي وأبو داود في سننهم ، وأحمد في المسند وغيرهم

 عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما قال : قيل لعمر : ألا تستخلف ؟ فقال : إن أستخلف

 فقد استخلف من هو خير مني : أبو بكر ، وإن أترك فقد ترك

من هو خير مني : رسول الله صلى الله عليه وسلم . فأثنوا عليه ، فقال : راغب وراهب

، وددت أني نجوت منها كفافا ، لا لي ولا علي ، لا أتحملها حيا وميتا ( 7 ) .

فالنتيجة أن بيعة أبي بكر لم تكن بنص النبي صلى الله عليه وآله وسلم .

بيعة أبي بكر لم تكن بالإجماع

إذا اتضح أن خلافة أبي بكر لم تكن بالنص ، فهل انعقد الإجماع عليها أم لا ؟

 تحرير الكلام في هذه المسألة من جهتين :
الجهة الأولى : أن الإجماع هل يصلح أن يكون دليلا في مسألة الخلافة أم لا ؟

لا ريب في أن الإجماع لا يصلح أن يكون دليلا في هذه المسألة ، فلا بد لمن يتولى الخلافة من مستند شرعي يصحح خلافته ، وأما اتفاق الناس عليه فليس بحجة ، لأن كل واحد من الناس يجوز عليه الخطأ ،

واحتمال الخطأ لا ينتفي بضم غيره إليه ، ولا سيما إذا كان اجتماعهم حاصلا بأسباب مختلفة :

كخوف بعضهم من حصول الفتنة ، وكراهة بعض آخر من إبداء الخلاف ،

 وخوف آخرين من الامتناع عن البيعة ، أو ما شاكل ذلك مما سيأتي بيانه ،

 فحينئذ لا يكون هذا مشمولا لما رووه عن النبي صلى الله عليه وسلم :

 لا تجتمع أمتي على ضلالة ، لأن الأمة هنا لم تجتمع على ضلالة ، بل جمعت وأكرهت ،

وهذا لا مانع من حصوله ، كما حصل في زمن الأمويين والعباسيين ، إذ أكرهوا الناس على بيعتهم ،

 فحينئذ لا تكون تلك الخلافة شرعية .

الجهة الثانية : أن أهل السنة حكموا بأن بيعة أبي بكر في سقيفة بني ساعدة وقعت صحيحة من أول يوم

 مع أنها لم تكن عامة ، ولم يتحقق إجماع عليها في أول يوم ، وقالوا : إن البيعة العامة حصلت في اليوم التالي .

ولو سلمنا بحصول الإجماع بعد ذلك ، فما هو المصحح لها قبل تحقق الإجماع ؟

ثم إن قوما - سيأتي ذكرهم - من صحابة رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لم يبايعوا أبا بكر ،

وامتنعوا عن البيعة ، ولم يبايعوا إلا بعد ستة أشهر إن صحت عنهم الرواية .

قال ابن الأثير في أسد الغابة : وكانت بيعتهم - يعني من تخلفوا عن بيعة أبي بكر - بعد ستة أشهر

 على القول الصحيح ( 8 ).

فإذا كانت بيعة أبي بكر صحيحة لأجل الإجماع فالإجماع لم يتحقق ، وإن كانت صحيحة لأمر آخر ،

 فلا بد من بيانه لننظر فيه هل هو صحيح أم لا . والذي ذكره بعض علمائهم هو

 أنهم صححوا خلافة أبي بكر ببيعة أهل الحل والعقد عندهم ، لا بالإجماع . ولذلك صدحت كلماتهم بذلك وبعدم اشتراط تحقق الإجماع في بيعة الخلفاء .

قال الإيجي في المواقف : وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة ،

فاعلم أن ذلك لا يفتقر إلى الإجماع ، إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع ،

 بل الواحد والاثنان من أهل الحل والعقد كاف ، لعلمنا أن الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك ،

 كعقد عمر لأبي بكر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان ، ولم يشترطوا اجتماع من في المدينة

فضلا عن اجتماع الأمة . هذا ولم ينكر عليه أحد ، وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا ( 9 ) .

وقال الجويني المعروف بإمام الحرمين : اعلموا أنه لا يشترط في عقد الإمامة الإجماع

، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمة على عقدها ، والدليل عليه أن الإمامة لما عقدت

 لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأن لانتشار الأخبار إلى من نأى

من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يشترط الإجماع في عقد الإمامة لم يثبت

عدد معدود ولا حد محدود ، فالوجه الحكم بأن الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحل والعقد ( 10 ) .

وقال الماوردي في الأحكام السلطانية : اختلف العلماء في عدد من تنعقد به الإمامة منهم على مذاهب شتى

 ، فقالت طائفة : لا تنعقد إلا بجمهور أهل العقد والحل من كل بلد ، ليكون الرضا به عاما ،

 والتسليم لإمامته إجماعا ، وهذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه على الخلافة باختيار من حضرها ، ولم ينتظر ببيعته قدوم غائب عنها ( 11 ) .

الجهة الثالثة : أن الإجماع لم يتم لأحد من هذه الأمة ، حتى من اتفق أهل السنة والشيعة على صحة خلافته

، كأمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام ، فإن أمير المؤمنين عليه السلام لم يبايعه أهل الشام قاطبة ، وامتنع جمع من الصحابة عن بيعته ، كعبد الله بن عمر وزيد بن أرقم ومحمد بن مسلمة وغيرهم .

وأما أبو بكر فقد اعترف الإيجي بعدم انعقاد الإجماع على خلافته كما مر ، وتخلف

عن بيعته أمير المؤمنين عليه السلام وبنو هاشم قاطبة وجمع آخر من الصحابة .

وقد نص على ذلك جمع من أعلام أهل السنة في كتبهم ومصنفاتهم ، وإليك بعض ما ذكروه .

وقد نص على ذلك جمع من أعلام أهل السنة في كتبهم ومصنفاتهم ، وإليك بعض ما ذكروه :

1 - الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام : ذكر تخلفه عن بيعة أبي بكر : البخاري

ومسلم في صحيحيهما ، عن عائشة في حديث قالت : وكان لعلي من الناس وجه حياة فاطمة ،

 فلما توفيت استنكر علي وجوه الناس ، فالتمس مصالحة أبي بكر ومبايعته ، ولم يكن يبايع تلك الأشهر . . . ( 12 ) . وذكر تخلفه عليه السلام أيضا ابن حجر في فتح الباري ، ونقله عن المازري ( 13 )

. وكذا ذكره ابن الأثير في أسد الغابة ( 14 ) ، وفي الكامل في التاريخ ( 15 ) ،

 والحلبي في السيرة الحلبية ( 16 ) ، وابن قتيبة في الإمامة والسياسة ( 17 ) ،

 والطبري في الرياض النضرة ( 18 ) ، واليعقوبي في تاريخه ،

وأبو الفداء في المختصر في أخبار البشر ( 19 ) .

2 - عامة بني هاشم : ذكر تخلفهم ابن الأثير في أسد الغابة ( 20 ) ،

 وفي الكامل في التاريخ ( 21 ) .
وقال المسعودي في مروج الذهب : ولم يبايعه أحد من بني هاشم حتى ماتت فاطمة رضي الله عنها ( 22 ) .
وكذا ذكره الحلبي في السيرة الحلبية ( 23 ) .
وذكر اليعقوبي في تاريخه من بني هاشم : العباس بن عبد المطلب عم النبي صلى الله عليه وآله وسلم ،

 والفضل بن العباس ( 24 ) . وذكر الطبري في الرياض النضرة العباس وبنيه ( 25 ) .

3 - سعد بن عبادة الأنصاري زعيم الخزرج : ذكر تخلفه ابن الأثير في أسد الغابة ( 26 ) .
وقال المسعودي : وخرج سعد بن عبادة ولم يبايع ، فصار إلى الشام ، فقتل هناك في سنة خمس عشرة ( 27 ) .
وكذا ذكره ابن قتيبة في الإمامة والسياسة ( 28 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 29 ) .

4 - الزبير بن العوام : ذكر تخلفه ابن الأثير في أسد الغابة ( 30 ) ، وفي الكامل في التاريخ ( 31 ) ،

والحلبي في السيرة الحلبية ( 32 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 33 ) ، واليعقوبي وأبو الفداء في

تاريخيهما ( 34 ) .

5 - خالد بن سعيد بن العاص الأموي : ذكر تخلفه ابن الأثير في أسد الغابة ( 35 )

 ، والمحب الطبري في الرياض النضرة ( 36 ) ، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 37 ) .

6 - طلحة بن عبيد الله : ذكر تخلفه ابن الأثير في الكامل في التاريخ ( 38 ) ،

 والحلبي في السيرة الحلبية ( 39 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 40 ) .

7 - المقداد بن الأسود : ذكر تخلفه : الحلبي في السيرة الحلبية ( 41 )

، واليعقوبي في تاريخه ( 42 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 43 )

، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 33 ) .

8 - سلمان الفارسي : ذكر تخلفه اليعقوبي في تاريخه ( 35 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 36 )

، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 37 ) .

9 - أبو ذر الغفاري : ذكر تخلفه اليعقوبي في تاريخه ( 48 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 49 )

، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 50 ) .

10 - عمار بن ياسر : ذكر تخلفه اليعقوبي في تاريخه ( 51 ) ، والطبري في الرياض النضرة ( 51 )

، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 53 ) .

11 - البراء بن عازب : ذكر تخلفه اليعقوبي في تاريخه ( 54 ) ، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 55 ) .

12 - أبي بن كعب : ذكر تخلفه اليعقوبي في تاريخه ( 56 ) ، واليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 57 ) .

13 - عتبة بن أبي لهب : ذكر تخلفه أبو الفداء في تاريخه ، وقال : إنه قال :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف * عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن
عن أول الناس إيمانا وسابقة * وأعلم الناس بالقرآن والسنن
وآخر الناس عهدا بالنبي ومن * جبريل عون له في الغسل والكفن
من فيه ما فيهم لا يمترون به * وليس في القوم ما فيه من الحسن ( 58 )

14 - أبو سفيان : ذكر تخلفه اليعقوبي وأبو الفداء في تاريخيهما ( 59 ) . وفي ذكر هؤلاء القوم كفاية في الدلالة على عدم تحقق إجماع الصحابة على بيعة أبي بكر .

================================

(1) الفرق بن الفرق ، ص 349 .
(2) قواعد العقائد ، ص 226 .
(3) المواقف ، ص 400 .
(4) صحيح مسلم بشرح النووي 12 / 205 .
(5) المصدر السابق 12 / 205 .
(6) البداية والنهاية 5 / 219 .
(7) صحيح البخاري 4 / 2256 الأحكام ، ب 51 ح 7218 .

 صحيح مسلم 3 / 1454 الإمارة ، ب 2 ح 1823 : 11 ، 12 .

 سنن الترمذي 4 / 502 ح 2225 قال الترمذي : وهذا حديث صحيح .

 سنن أبي داود 3 / 133 ح 2939 . صححه الألباني في صحيح سنن أبي داود 2 / 567 ح 2546

. مسند أحمد بن حنبل 1 / 284 ، 295 ، 299 ح 299 ، 322 ، 332 .
(8) أسد الغابة 3 / 330 .
(9) المواقف ، ص 400 .
(10) الإرشاد ، ص 424 عن كتاب الإلهيات 2 / 523 .
(11) الأحكام السلطانية ، ص 33 .
(12) صحيح البخاري 3 / 1286 المغازي ، ب 38 ح 4240 . صحيح مسلم 3 / 1380 الجهاد والسير

، ب 16 ح 1759 .
(13) فتح الباري 7 / 398 .
(14) أسد الغابة 3 / 329 .
(15) الكامل في التاريخ 2 / 325 ، 331 .
(16) السيرة الحلبية 3 / 484 .
(17) الإمامة والسياسة ، ص 12 .
(18) الرياض النضرة 1 / 241 .
(19) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(20) أسد الغابة 3 / 329 .
(21) الكامل في التاريخ 2 / 325 ، 331 .
(22) مروج الذهب 2 / 301 .
(23) السير الحلبية 3 / 484 ، إلا أنه ذكر العباس ، وقال : وجمع من بني هاشم .
(24) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 .
(25) الرياض النضرة 1 / 241 .
(26) أسد الغابة 3 / 329 .
(27) مروج الذهب 2 / 301 .
(28) الإمامة والسياسة ، ص 10 .
(29) الرياض النضرة 1 / 241 .
(30) أسد الغابة 3 / 329 .
(31) الكامل في التاريخ 2 / 325 ، 331 .
(32) السيرة الحلبية 3 / 484 .
(33) الرياض النضرة 1 / 241 .
(34) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(35) أسد الغابة 3 / 329 .
(36) الرياض النضرة 1 / 241 .
(37) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(38) الكامل في التاريخ 2 / 325 .
(39) السيرة الحلبية 3 / 484 .
(40) الرياض النضرة 1 / 241 .
(41) السيرة الحلبية 3 / 484 .
(42) تاريخ اليعقوبي 2 / 103 .
(43) الرياض النضرة 1 / 241 .
(44) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(45) تاريخ اليعقوبي 2 / 103 .
(46) الرياض النضرة 1 / 241 .
(47) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(48) تاريخ اليعقوبي 2 / 103 .
(49) الرياض النضرة 1 / 241 .
(50) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(50) تاريخ اليعقوبي 2 / 103 .
(51) الرياض النضرة 1 / 241 .
(52) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(53) تاريخ اليعقوبي 2 / 103 .
(54) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(55) تاريخ اليعقوبي 2 / 103 .
(56) تاريخ اليعقوبي 2 / 9 . تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .
(57) المصدران السابقان .
(58) تاريخ اليعقوبي 2 / 10 .
(59) تاريخ أبي الفداء 1 / 219 .




» التعليقات «14»

 

صاحب رأي مخالف - بلاد لحرمين [الأحد 11 يناير 2009 - 6:53 م]

السلام عليكم ... شكرا لكم لنشر مشاركتي ...بالنسبة لأسماء الذين تخلفو عن البيعة

فقد جئت بالمصادر التالية : أولا للمسعودي صاحب اثبات الوصية و اليعقوبي و

المحب الطبري وهؤلاء الثلاثة هم روافص بإجماع أهل السنة والجماعة والرافضة

، ونرجوا مراجعة لسان الميزان و ميزان الاعتدال وكتب تراجم السنة ، ثانيا كتاب الامامة والسياسة

لابن قيبة غير ثابت صحة نسبته إليه فهو ينقل فيه عن ابن أبي الليلى المولود بعده بستين سنة ،

 يبقى ابن الأثير فنريد صحة سند الرواية ... وشكرا لكم مرة أخرى.

قصي ناصر خالد - Iraq [الأربعاء 07 يناير 2009 - 3:02 ص]

ان حب علي و الحسين والتمسك باهل البيت والسير على عقيدتهم مشكلة الكثيرين وبالاخص الوهابية

,الا ان هذا الحب لايغيره خوف ولاضلم ولاتفجيرات, فا والله ما وجدنا الموت على حب الحسين وعلي والتمسك بولاية علي الا سعادة وتمسك اكثر فاكثر والتمسك بالحسين اكثر فاكثر.

قصي ناصر خالد - Iraq [الأربعاء 07 يناير 2009 - 2:50 ص]

ان سلب الخلافة من على ابن ابي طالب كانت الثغرى العظمى في الاسلام من بعد النبي

ولكن للاسف الحقد الدفين لمن كان لجانب النبي ,لقد اضلوا سبيلا وسارو خلف اطماعهم ليحكموا في الدنيا

ونسوا وصية الرسول بل تجاهلوا امر الله بهم ,فباسا باسا وسيعلمون اي منقلبا انقلبوا وسيبقى

 احباب الكرار ومن سار على نهج الرسول و وصيتة الفئة الناجية انشاء الله.

مراد الرايس - ليبيا [الإثنين 22 ديسمبر 2008 - 6:14 ص]

لم اجد حسنة واحدة قام بها علي ابن ابي طالب عندما تولى الخلافة....

التعليق لا يرتبط بالموضوع - إدارة الموقع

يوسف رفاعية - لبنان [السبت 20 ديسمبر 2008 - 3:34 م]

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته و بعد
الى الأخوة السنة و الشيعة: الله و رسوله اعلم بمن كان يجب أن يكون الخليفة. بعيداً

عن التفاصيل في دلك في زمننا هدا لن يفيدنا النبش و النقاش في الماضي

 و نحن على يقين بأنه لا السني و لا الشيعي سيغير معتقده.كل نفس بما كسبت رهينة
بتمنى انفكر بأشياء اهم بكتير من هيدي الاشياء و نحب بعض لانه لا يؤمن أحدكم

حتى يحب لأخيه ما يحب لنفسه و نحن أخوة بادن الله حتى لو اخلفنا في بعض الأمور
أسأل الله ان يهدينا و يوحدنا و يؤلف بين قلوبنا
والسلام عليكم يا أحباب أبا القاسم

يوسف الحربي - السعودية [الجمعة 19 ديسمبر 2008 - 6:40 ص]

ربما سوف تلحقون السويد في ....

تأدب في التعليق حيث انك تمثل مذهبك - إدارة الموقع

يوسف الحربي - السعودية [الجمعة 19 ديسمبر 2008 - 6:34 ص]

ثم إنك تجادل وتفتخر بأنك شيعي

أريد أن أسألك سؤال


التعليق لا يرتبط بالموضوع - إدارة الموقع

يوسف الحربي - السعودية [الجمعة 19 ديسمبر 2008 - 6:26 ص]

وأنتم تكفرون أبو بكر وعمر

وهذا التكفير يقدح في النبي صلى الله عليه وسلم لأنه عليه السلام قالكما في الحديث عندما جاء أبوبكر فاستأذن النبي فقال النبي للصحابي الذي كان واقفا على الباب (( أءذن له وبشره بالجنة )) وكذا قال لعمر

وعندما رجف جبل * أحد * بالنبي ومعه ابو بكر وعمر وعثمان فقال النبي عليه السلام (( أثبت أحد فإنما عليك نبي وصديق وشهيدان ))

قاعد لكم يالوهابية - moroco [الجمعة 07 نوفمبر 2008 - 7:15 م]

يا احمد علي احمد
انت سعودي
الا تلاحظ بانكم الوحيدون الذين يكفرون جميع المذاهب
كيف تريد ان نكون يدا واحدة وانتم تكفرونا
اي نحن في عداد اليهود والنصارى بل هم افضل عندكم منا!!
لما لا تقولون الحق وانت تعرفون جميع الادلة التي اوردها الكاتب من صحاحكم وصحيحة اذا لماذا تكابرون؟؟
وهل انتم مرتاحين اونتم معصوبين الاعين الى متى وانتم عمي البصيرة
الدنيا فانية وسوف تحاسبون على ما فرطتم
ولديكم جميع الوسائل لمعرفة الحقيقة
اتخذوا باب الاجتهاد في الدين!!
بدل الجهاد الارهابي واباحة الدماء

احمد علي احمد - السعودية [الخميس 06 نوفمبر 2008 - 5:05 ص]

لن يغير الشيعة رأيهم فيما يؤمنون به ...
ولن يغير السنة رأيهم فيما يؤمنون به ...
وسيستمر الخلاف بننا !!!
وفي نفس الوقت ...
لن تتوقف إسرائيل عن زرع الفتن بين المسلمين وتدميرهم من الداخل ....

المفروض ان نكون يد وحدة ضد الفساد الإرهابي الأجنبي مو نطعن بعضنا البعض بالسب والشتم وزيادة الخلافات وإعادة فتح وإغلاق مواضيع منتهية !

لم يكن هناك تفرقة بين الشيعي والسني في الماضي ...

حتى اني لا أذكر ان هناك معركة تاريخية انتصر فيها المسلمون كان فيها فقط سنة او فقط شيعة ...

كانو يفخرون فقط بكونهم "مسلمين"

محمد عوض - مصر [السبت 25 اكتوبر 2008 - 2:00 م]

اخوتي في الله من أهل السنة والشيعة اتقوا الله في أنفسكم وفي دينكم الأعداء من كل جانب متربصون بالمسلمين , من اليهود والنصاري وأنتم مازلتم في جدل علي من هو الاولي بالخلافة خليفة رسول الله ابو بكر رضى الله عنه أم الامام علي بن طالب كرم الله وجهه والاثنين في ذمة الله وأعداء الاسلام لا يفرقون بين سني وشيعي قاتلوا اولا اعداء الاسلام وانظروا الي البابا في روما وهو كاثلويكي كيف انتفض لمساعدة الروم الارثوذكس اثناء فتح القسطنطية علي يد السلطان محمد الفاتح

هاشم - سوريا [الأحد 12 اكتوبر 2008 - 6:33 ص]

محمد من السعودية

اولا صلاة ابي بكر لا يدل على امامته
ثانيا حديث سني وسنة الخلفاء لا يصح والثابت عند الفريقين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي

ثالثا : انت لا تعرف الشيعة وتقول بأن لا إمام لهم ... أئمتنا معرفين وهم اثنى عشر ، نعم لا نعترف بإمامة أبي بكر وعمر وعثمان لان لا نص فيهم ولا اجماع بل القهر والغلبة

لا سني ولا شيعي انا مسلم - حائل .... السعودية [الجمعة 10 اكتوبر 2008 - 9:43 م]

امامة علي عليه السلام ....

التعليق لا يرتبط بالموضوع ونعتذر من نشره - إدارة الموقع

محمد - السعودية [الجمعة 10 اكتوبر 2008 - 4:10 م]

"مروا أبا بكر فليصل بالناس" قاله النبي صلى الله عليه وسلم في مرض موته
جعله إماماً لهم في أهم أمر بعد الشهادتين أفلا يكون أماماً لهم في أمور دنياهم
"عليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدي" قالها الذي لاينطق عن الهوى جعل من بعده راشداً مهدياً
"الخلافة من بعدي ثلاثون سنة"

(إن الله يدافع عن الذين ءامنوا)
إذا أردت أن ترى مثالاً حياً لهذه الآية فانظر إلى الشيعة إنهم بلا إمام لأنهم أنكروا إمامة الشيخين يزعمون أن إمامهم في الغيبة فلا جمعة ولا هداية


http://shiaweb.net

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:16  توسط سید علی اصغر موسوی  |